الغزالي
مقدمه 29
كيمياى سعادت ( فارسى )
بود كه رشتهء تقليدم از هم بگسست و عقايد موروثيم كه از اين و آن رسيده بود درهم شكست . ديگر زير بار تقليد نمىتوانستم رفت . اطفال يهود و نصارى و كودكان مسلمان را مىديدم كه همگى در مهد مذهب پدر و مادر نشو و نما دارند و به عقايد موروثى پرورده مىشوند . اين حديث را كه « هر مولودى نخست بر فطرت اصلى زاده مىشود و پدر و مادرش وى را يهود و نصرانى و مجوسى مىكنند » شنيده بودم . شور باطنى مرا به دريافت فطرت اصلى مىخواند . مىخواستم همان فطرت اصلى را پيدا كنم و آن را از عقايد عارضى كه به تلقينات پدر و مادر و مربى و استاد حاصل مىشود جدا سازم . دريافتم كه اختلاف عقايد همگى عوارض است و از تلقين و تقليد مايه مىگيرد . من دنبال فطرت اصلى و جوهرى مىگشتم . مقصود من چه بود ؟ مىخواستم به حقايق امور آگاهى پيدا كنم . پيش خود گفتم : « بايد نخست بدانم كه حقيقت علم چيست ؟ سپس دنبال علم بگردم . » اين نكته بر من آشكار شد كه علم آنگاه علم حقيقى و يقينى و اطمينانبخش است كه شك و شبهه و غلط و پندار را به هيچ وجه در آن راهى نباشد ، و به تشكيك هيچ مشكّك در اركان آن خلل راه نيابد و گرنه آن علم كه به شك و شبهه و ترديد و احتمال خللپذير باشد به حقيقت علم نيست ، بلكه گمان و پندار است . آرى بنياد دانش يقينى با شك و ترديد هرگز متزلزل - نخواهد شد ، معجزه و كرامت نيز اساس علم يقينى را سست نخواهد كرد . مثلا علم به اينكه « عدد ده بزرگتر از سه است » علم يقينى است كه هيچ احتمال و ترديد در آن راه ندارد . حال اگر يكى منكر اين معنى بشود و براى صدق دعوى خويش از در معجزه و كرامت درآيد و برابر چشم ما سنگى را زر و عصايى را اژدها كند ، و آنگاه بگويد كه « سه از ده بزرگتر